برای دلم مینویسم
رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم تا دوست را به یاری نخوانیم،برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند. طعم توفیق را می چشاند.و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدنو چه بدبختی آزاردهنده ای ست "تنها" خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است. در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند یاد "تنهایی" را در سرت زنده میکند . "تنها" خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است . " تنها" بودن ، بودنی به نیمه است و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "تنهایی" را احساس کردم.

دکتر شریعتی
این روزها که می گذرد زندگی را دنده عقب بر میگردم !!! درست مثل رفتن مسیری به اشتباه .... یا مثل گم شدن در جاده ی بی انتها .... می خواهی بدانی ؟ باشد : مترسک باغ همسایه نشانه را اشتباه داد و من .....!!! برمیگردم و در مسیر برگشت تمام خاطرات نداشته هام را با تو از قلب زخم خورده ام پاک می کنم ... پاک می کنم و انگار با رفتن هر کدام تکه ای از وجودم در همان خاطره ی نداشته باقی می ماند ... پیر میشوم آن هم در عین جوانی .... نمیدانم پی کدام گناه کرده باید ترا به اشتباه بدست بیاورم و حالا رهایت کنم !! نمیدانم تقصیر از چشمان تو بود یا دل ساده ی من ! هر چه بود تمام شد و تنها یادگارش در قلب من باقی خواهد ماند ... از دور دست دنبال آبادی می گردم انگار به خانه نزدیک میشوم !!!